امروز ۳۱ خرداد
یاد قربانیان زلزله در استانهای گیلان و زنجان و اردبیل و
خرم آباد و بم و ... گرامی
با شعری از رحمت الله شاکری ، همدردی خود را با
بازماندگان زلزله های خانمان برانداز اظهار می کنم .
ادامه مطلب
گلها و میوه ها
اسم این گل به زبان آلمانی ( وایناختز اشترنه ) است که معادل فارسی آن ستاره کریسمس می شود و می توانیم به ترکی آذربایجانی بایرام اولدوزو بنامیم .
این گل زینتی گلبرگهای سبز دارد که با فرارسیدن زمستان و کریسمس مسیحیان به تدریج گلبرگهائی به رنگ قرمز در می آورد و مانند ستاره می درخشد . و با گرم شدن هوا باز گلبرگهای رنگی جای خود را به برگهای سبز رنگ می دهد . این گل به رنگهای زرد و نارنجی و سفید و قرمز کم رنگ و .. نیز دیده می شود .
وایناختز اشترنه = ستاره کریسمس ( بایرام اولدوزو )
عکس از : ویکی پدیا ( به زبان آلمانی )
ادامه مطلب
درمانهای گیاهی ( طب سنتی در منطقه مشکین شهر )
برگرفته از کتاب نگاهی به آذربایجان شرقی
به قلم : ایرج افشار ( سیستانی )
ادامه مطلب
علی ای علی دائی
ادامه مطلب
بؤیوک تؤکه نی ، اوشاق ییغار
گونلرین بیر گونونده بیر کیشی گؤره ر کی آتاسی چوخ قوجالیب . الی آیاغی توتولوب ، خسته دیر و انون باشینا دوشوب . اوغول آتاسینی امه یینی یادیندان چیخاردیب اونون الیندن یورولار . بیر یول تاپار کی آتاسینی باشیندان آچسین . آخیربیر گون اؤز اؤزونه دییه ر : بئله اولماز آتام هله هله اؤله ن دئییل اونو اپاریب داغ باشینا قویاجایام کی قاییدا بیلمه سین بلکی قورد قوشلار یئسین الیندن قورتولا بیلیم . گئدیب بیر بؤیوک سبد آلار ائوه گه نیره ر . آتاسینی اوتوردار او سبدین ایچینده و اوشاغینان بیرلیکده آتانی آپاریب داغین باشیندا سبدده ن چیخاردار یئره اوتوردار . یازیق اتا مظلوم مظلوم باخار . کیشی ، اوشاغینین الیندن یاپیشیب قاییتماق ایستییه نده ، اوشاق تئزجه نه سبدی گؤتوره ر . کیشی دییه ر : دای سبدی نئینیرسن ؟ آت اورا گئده ک . اوشاق دییه ر : آتا جان بو سبد منه لازیمدیر . اخیر سنی گه تیریب بورا آتاندا بلکی سبد تاپمادیم .
...
کوچکتر از بزرگترها ادب و محبت یاد می گیرد
روزی مردی می بیند که پدرش خیلی پیر شده ، دست و پایش از کار افتاده و بیمار است . نرد مهر پدری را فراموش می کند و به فکر باز کردن پدر از سرش می افتد . سرانجام با خود می گوید : این طوری نمی شود . پدرم حالا حالاها نمی میرد . باید او را بالای کوه ببرم و آنجا رهایش کنم تا طعمه لاشخورها و حیوانات شود . سبد بزرگی می خرد و به خانه می آورد . پدر را داخل آن می گذارد و به کمک فرزند پسرش پدر را بالای کوه می برد و از سبد بیرون آورده روی زمین می نشاند . بیچاره پدر مظلوم و ساکت نگاه می کند .
مرد دست پسرش را می گیرد تا به خانه برگردد . پسر فوری برمی گردد و سبد را برمی دارد .
مرد می گوید : سبد را لازم نداریم . بیاندازش زمین برویم .
پسر می گوید : من لازمش دارم . آخر زمانی که تو را به اینجا می آورم ممکن است سبد پیدا نکنم .
قازانا سویوق ده ییبدیر
بیر گون بیر خانیم اوشاغینا دییه ر : گئت ملا نصرالدین گیلین قاپبسینی دوی . دئگینه ن آنام دئییر قازانیزی وئرین ایچینده شوربا پیشیره ک . اوشاق موللا نین قاپیسینی دریه ر . موللا قاپینی آچار و اوشاق قازانی ایسته ر . موللا دییه ر قازانا سویوخ ده ییبدیر . اوشاق اوئه قاییدار وموللانین سؤزون اناسینا دییه ر . خانیم چوخ هیرسله نه ر . دییه ر : یوز درنه سنه دئمیشه م سؤزو یاخجی تحویل آل گئتگینه ن ، موللایا دئگینه ن قازانی وئرسین . اوشاق گئنه گئده ر . بو دؤنه ده موللا قاپینی اچار و دییه ر قازانا سویوخ ده ییبدیر . خانیم چادراسین باشینا آتار اؤزو گئده ر موللانین قاپیسینا . گئنه ده موللا قپینی آچار . خانیم دییه ر : اوشاغی یوللادیم سیزدن قازان آلا گلیب دئییر قازانا سویوخ ده ییبدیر . موللا دییه ر : اوشاق دوز دئییر من دئدیم قازانا سویوق ده ییبدیر .
خانیم هیرسله نه ر ، دییه ر : ائو خاراب موللا نئجه سویوخ ده یه ر قازانا ؟
موللا دییه ر : ائو خاراب قونشو بوندان یئکه ماهانا ؟
...
دیک سرما خورده
روز ی زنی به بچه اش می گوید که برو در خانه ملانصرالدین و بگو که دیک را بدهند می خواهیم شوربا بپزیم . کودک به خانه ملا می رود و وقتی دیک را می خواهد ، ملا می گوید که دیک سرما خورده است . کودک به خانه برگشته و جواب ملا را به مادرش می گوید . مادر عصبانی می شود که بچه صد بار به تو گفته ام حرف را درست بگو و جواب را درست تحویل بگیر . بچه را دوباره به خانه ملا می فرستد و ملا دوباره می گوید که دیک سرما خورده است . این بار زن خود چادر بر سر انداخته و به خانه ملا می رود . ملا در را باز می کند و زن می گوید : بچه را برای گرفتن دیک به خانه تان می فرستم حرف را درست تحویل نمی گیرد و می گوید دیک سرما خورده است . ملا جواب می دهد که بچه درست می گوید . من گفتم که دیک سرما خورده است . زن عصبانی می شود و می گوید : ملای خانه خراب چگونه دیک سرما می خورد ؟ ملا می گوید : همسایه خانه خراب بهانه از این بزرگتر ؟
هذیان
امشب هنوز افسرده ام ، زان غم که دیشب داشتم
دیشب که باز از دست دل ، روحی معذب داشتم
هی می شدم چون یاسمین ، گاهی چنان گاهی چنین
هذیان که می گفتم یقین ، تب داشتم تب داشتم
چون محتضرها می زدم ، در عالم دیگر علم
اما حبیبا باز هم ، نام تو بر لب داشتم
با کفر من زان لاولن ، دیگر دم از یارب زدن
زشت است اما باز من ، نجوای یارب داشتم
تا بامدادان هم به جان ، بر خود نمی بردم گمان
سرگشته بودم وای از آن ، حالی که دیشب داشتم
دستم به سر پایم به گل ، جانم به لب روحم کسل
می دانی ای مطلوب دل ، آخر چه مطلب داشتم
از خاک درگاهت به سر ، تاجی زدم با یک نظر
زیرا که چون مرغ سحر ، از باد مرکب داشتم
نامهربانا دلبرا ، در ماه می دیدم ترا
بر دامن از این ماجرا ، یک چرخ کوکب داشتم
« امید » جان در برده ام ، شب را به روز آورده ام
اما هنوز افسرده ام ، زان غم که دیشب داشتم
زنده یاد : مهدی اخوان ثالث (م . امید )
انس و جن
بار الها سن بیزه وئر بو شیاطین دن نجات
اینسانین نسلین که سیب ، وئر اینسه بو جین ده نجات
بیزدن آنجاق بیر قالیرسا ، شئیطان آرتیب مین دوغوب
هانسی رؤیا ده گؤروم من ، بیر تاپا مین دن نجات
بئش مین ایل دیر بو شیاطینه گرفتار اولموشوق
دین ده گلدی ، تاپمادیق بیز بو سلاطیندن نجات
بیر یالانچی دین ده اولموش شئیطانین بیر مهره سی
دوغرو بیر دین وئر بیزه ، وئر بو یالان دیندن نجات
هر دعا شئیطان ائدیر ، دنیا اونا آمین دئییر
قوی دوعا قالسین ، بیزه سن وئر بو آمین دن نجات
ارسینی تندیرلرین گؤودوشلاریندا اوینویور
کیمدی بو گؤودوشلارا وئرسین بو ارسین دن نجات
یا کرم قیل ، کینلی شئیطانین الیندن آل بیزی
یا کی شئیطانین اؤزون وئر بیرجه بو کین دن نجات
اؤلدورور خلقی ، سورا ختمین توتوب یاسین اوخور
بار الها خلقه وئر بو حقا یاسی ندن نجات
دینه قارشی ( بابکی – افشینی ) بیر دکان ائدیب
بار الها دینه بو بابکدن ، افشین دن نجات
( ویس و رامین ) تک ، بیزی رسوای خاص و عام ائدیب
ویس ده اولساق ، بیزه یارب بو رامین دن نجات
شوروی دن ده نجات اومدوق کی بیر خئیر اولمادی
اولماسا ، چای صاندیغیندا ، قوی گله چین دن نجات
من تویوق تک اؤز نینیمده دوستاغام ایللر بویو
بیر خوروز یوللا ، تاپام من بلکی بو نیندن نجات
« شهریارین » دا عزیزیم بیر دوتارلی آهی وار
دوشمنی اهریمن اولسون ، تاپماز آهیندن نجات
زنده یاد : محمد حسین شهریار

این بانوی چشم آبی بلوند زیبا روی خانم آنجلا مرکل اولین صدر اعظم زن آلمان است .
دوستی می گفت زن ایرانی نمی تواند رئیس جمهور یا صدر اعظم شود . چونکه دلی نازک و ظریف و ... دارد و با زن آلمانی قابل مقایسه نیست . باور کنید که زن آلمانی نیز دلی رئوف و نازک و ظریف دارد . ما در طول تاریخ شیرزنان و پادشاهان زن زیادی داشتیم و اکنون نیز تعداد این زنان کم نیستند ، اگر راهها را به رویشان نبندند .
شاید بپرسید این عکس چه مناسبتی در این وبلاک دارد ؟ می گویم : با دیدن این عکس ، آرزو کردم ، روزی برسد که عکس اولین رئیس جمهور زن کشورمان را در وبلاکم بگذارم .
( عکس از ویکی پدیا )
.....
در تایید نوشته شما در بخش آنجلا مرکل نام چند زن پادشاه و سردار ایرانی را ذکر می کنم، البته شما معلم بزرگوار من خود نیک می دانید که زنان دانشمند و شاعر ایرانی بسیار فزونتر از سرداران است؛
آرتادخت: وزیر دارایی اردوان چهارم اشکانی
آذرمیدخت: پادشاه ساسانی
ایراندخت: پادشاه دیگر ساسانی
ابش خاتون: آخرین پادشاه اتابکان فارس در زمان سعدی
آرتمیس: فرمانده نیروی دریایی خشایارشاه درجنگ با یونانیان
گردیه: خواهر بهرام چوبین فرمانده پیروز ساسانی در جنگبا نیروی نظامی چین
گردافرید: زن جنگاور ایرانی در شاهنامه
بانو گشنسب: دختر رستم و همسرگیو زن بیباک و رزمجوی در شاهنامه
زربانو: دختر دیگررستم که دلاورانه زال آذر برزین و تخواره را از زندان ازاد کرد
آپاما: دختر سپیتمن از سرداران زمان هخامنشیان
آذرنوش: از شاهدختهای هخامنشی و سردار سپاه
آریاتس : از دیگر سرداران هخامنشی
اسپاسیا : همسر کوروش دوم و از سرداران او
امسترس : دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها میجنگید
ابر دخت : از سرداران ساسانی
استاتیرا: دختر داریوش سوم هخامنشی و از سرداران دلیر ایران زمین
برز افرید :از دیگر سرداران ساسانی
برزین دخت: دیگر سردار ساسانی
میترا دخت از سرداران اشکانی
نگان :از سرداران ساسانی در جنگ با تازیان
وهومسه: دیگر سردار هخامنشی
یوتاب: خواهر آریو برزن فرمانده بیباک و دلیر داریوش سوم در جنگ با اسکندر
با تشکر از پیشاهنگ عزیز
یاد زینب پاشا شیرزن تبریز گرامی
دیشب عزیزی راهی خانه خدا شد . یک بیت شعر یادم افتاد :
دل به دست آور که حج اکبر است
از هزاران کعبه یک دل بهتر است
برای خواندن شعر به کجا می روی ؟ همراه به ترجمه ترکی آذربایجانی آن به این آدرس کلیک کنید .
http://gayagizi3.blogspot.com/
خدایا مرا از نو خلق کن ( تانریم منی باشدان یارات )
هنگامی که اشعار زنده یاد مهدی اخوان ثالث را می خوانم ، غم و اندوهش را لمس می کنم . فریادش را از جفای روزگار ، از هوای ناجوانمردانه سرد زمستان ، از خانه ای که آتش گرفته و تار و پودش می سوزد و از چاووشی که به دنبال آسمانی با رنگی دیگر می گردد ، می شنوم .
هنگامی که از وجود خودش ناراضی است و می نالد :
مرا دوباره بسازید و پرورش بدهید
از این که اکنون هستم خوشم نمی آید
خدای من تو مرا باز آفرینی کن
پدر بگو که مرا مادرم ز نو زاید
به یاد ادنان شن سس می افتم که گوئی در گوشه دیگری از این جهان پهناور با او هم صدا شده و در غم او آواز دلتنگی سر می دهد . گوئی از دلی به دلی دیگر راه است هر چند فاصله فرسخها باشد . هرچند که سیمهای خاردار و مین ها ، دور زمینها و خانه ها و ... کشیده شده و آنها را از هم جدا کرده اند . اما این حصارها بر دلها کارگر نیست . اگر باور نمی کنید اینجا را کلیک کنید تا نظاره گر همنوائی ادنان شن سس با اخوان ثالث ما شوید .
/http://www.gayagizi3.blogspot.com
از امروز اشعار ترکی آذربایجانی و ترجمه فارسی را در
وبلاکی که آدرسش را برایتان می نویسم ، خواهم
نوشت .
........................................................................................
از امروز روزنوشتها و حکایتها را در این آدرس
می نویسم .
http://www.gayagizi.blogspot.com/
...........................................................................................
عمادالدین نسیمی در قرن چهاردهم هجری می زیسته است و منسوب به فرقه باطنی ( برای حروف قرآن معانی خاصی قائل و به حروفیه معروف بودند ) بود . بنا بر حکم عابد وقت زنده زنده پوستش را کندند .
عابدین بیر بارماغین که سسن دؤنر دیندن کئچر
گؤر بو مسکین عاشقی سرپا سویورلار آغلاماز
اگر یک انگشت عابد را ببرند ، از دین خودش نیز چشم می پوشد
ببین پوست این عاشق را سراپا می کنند و نمی گرید ( خم به ابرو نمی آورد )
(با تشکر از سهند عزیز جهت ارسال این بیت . )
...
هارداسان ؟
جانيمي يانديردي شوقين اي نيگاريم هارداسان ؟
گوزلريم نوري ايكي عالمده واريم هارداسان ؟
باغريمي قان ايلدي آجي فراغين گل يتيش
اي لبي وصلت شراب خوشگواريم هارداسان ؟
سننن آيري كونلومه يوخدي وفالي يار دوست
اي جفاسيز حسن كاميل يادگاريم هارداسان ؟
يار اوچون هر گوشه ده مين ديو اولور دشمن منه
اي سواد اعظم محكم حصاريم هارداسان ؟
چون نسيمي دير بوگون ايام عشقين سروري
اي شكرلب يار شيرين روزگاريم هارداسان ؟
نام شاعر : عمادالدین نسیمی ( با تشکر از کریم و میترا جهت ارسال این شعر زیبا )
ترجمه فارسی
شوق دیدارت دلم را سوزانید ، نگارم کجائی ؟
نور دو چشمانم در دو عالم ، کجائی ؟
فراق تلخت دلم را خون کرد ، بیا و به دادم برس
ای که لب وصلت شراب خوشگوارم است ، کجائی ؟
به جز تو برای دلم دوست وفاداری نیست
ای یار بی جفا ، حسن کامل ، یادگارم ، کجائی ؟
به خاطر یارم در هر گوشه ، هزار دیو و دشمن دارم
ای سواداعظم محکم حصارم کجائی ؟
چون نسیمی امروز سرور ایام عاشقی است
ای یار شکر لب ، ای روزگار شیرینم کجائی ؟
شهر تبریز است و پیر روزگار
سرگذشت او بهین آموزگار


شهر تبریز است و کوی دلستان
ساربانا بار بگشا زاشتران
شهر تبریز است و جان قربان جانان می کند
سرمه چشم از غبار کفش مهمان می کند
زنده یاد استاد محمد حسین شهریار
...
شهر شیران است تبریز
مهد دلیران است تبریز
این شعر زیبای بانوی آزاده سیمین بهیهانی را تقدیم شما دوستداران عزیز شعر و ادب می کنم . بعضی وقتها که آدم عصبانی میشود چنین اشعاری به دل می نشیند . انصافا این سیمین خانم اشعار متنوع و زیبائی دارد که مناسب با هر گونه احوال عاطفی است . من نیز سعی کردم این شعر را به زبان مادری ام ترکی آذربایجانی ترجمه کنم .
...
یارب مرا یاری بده ، تا خوب آزارش دهم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ، ازغصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود ، گویم بکاهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از سودای من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم
گیسوی خود افشان کنم ، جادوی خود گریان کنم
با گونه گون سوگندها ، بار دگر یارش کنم
چون یار شد بار دگر ، کوشم به آزار دگر
تا این دل دیوانه را راضی ز آزارش کنم
......
ترجمه به ترکی آذربایجانی
یارب منه بیر یار وئر ، تا اونو یاخشی اینجیدیم
عزا جزا وئریم اونا ، خوار ائیلییم ، زار ائیلییم
اودلو اوپوجوکلرینه ن ، اوره که یاتان گولمه کینه ن
یوز آلاو ووروم جانینا ، یوز فیتنه ائیله ییم اونا
اونون گؤزونون اؤنونده ، بیر آیریسیندان می آلام
جیجیکده ن جانین اینجیده م ، خینوودان ناخوش ائلییه م
آیاقلارینی باغلییام ، دییه م سنین الله هینام
بنده کیمی قیزل اوچون ، بازاردا ساتیشا قویام
دئیه کی چوخ ائتمه قه ه ر ، دئیه م لوطفو آزلادارم
دئیه آزجا ائیله جفا ، دئیه م کی چوخ چوخالدارام
هر گئجه بیر آیری ائوده ، که په نه کلردن ده یئیین
اوینویام اؤزگه یانیندا ، اؤزومده ن بئزار ائیله یه م
ائله کی گؤردوم او عاشیق ، سیلدی اوره گیندن منی
کوچه باشیندا اوتورام ، بلکی اونو بیرده گؤره م
ساچیمی آچیق ساخلایام ، جادومودا آغلار قویام
جوره به جور آندلارنان ، بیرده اؤزومه یار ائده م
گئنه ده یار اولماخ همه ن ، بیرده اینجینمه ک باشلییام
بلکی بو دلی گؤنلومو ، بیرداها راضی ائیلییه م
...
اگر علاقمند هستید جواب ابراهیم صهبا را به این شعر سیمین بهبهانی و جواب رند تبریز را به ابراهیم صهبا ، بخوانید به ادامه مطلب کلیک کنید .
ادامه مطلب
بو قلبیمین سئورنجی ، سنین یادیگاریندی
یوخومو قاچیراندا ، سنین اینتیظاریندیر
سن دردیمدن خبرسیز ، سن مشعلی کدرسیز
گؤره ن دئییر بو گؤیچه ک ، هانسی به خده وریندیر
کؤنلوم نغمه نی نئینیر ، دیلیم دولو گیلئیدیر
اؤلدوردو نازین منی ، اینصافدا یاخشی شئی دیر
فرهاد اولسایدیم اگر ، قایالاری یاراردیم
مجنون اولسایدیم اگر ، مین فریاد قوپاراردیم
دئدیم سئویره م سنی ، دئدین گؤزلریم آیدین
بوردا نیطقین کسیلدی ، بوردا سؤزون قورتاردین
گؤزلرینین رنگینی ، داغلاردان آختارمیشام
ساچلارینین عطرینی ، باغلاردان آختارمیشام
قراریمی کسه ن یار ، سؤزو دئمه میش کوسه ن یار
نه دئدیم کی اینجیدین ، دئ بو منده ن کوسه ن یار
کؤنلوم نغمه نی نئینیر ، دیلیم دولو گیلئیدیر
اؤلدوردو نازنی منی ، اینصافدا یاخشی شئیدیر
نام شاعر : رسول رضا
...
ترجمه فارسی
انصاف هم خوب چیزی است
این شادی قلبم ، یادگار توست
آنچه خواب از چشمم می پراند ، انتظار دیدار توست
ای تو که از دردم بی خبری ، ای تو که نورت تیره نیست
هر که می بیند ترا می گوید : این زیباروی ، متعلق به کدام خوشبخت است
دلم نغمه را می خواهد چکار ، زبانم سرشار از شکوه است
نازت مرا کشت ، انصاف هم خوب چیزی است
اگر فرهاد بودم ، کوهها را می کندم
اگر مجنون بودم ، هزار فریاد برمی آوردم
گفتم دوستت دارم ، گفتی چشمم روشن
نطقت همین جا تمام شد ، همین جا حرفت را تمام کردی
رنگ چشمانت را ، در کوهها جستجو کرده ام
عطر موهایت را ، در باغها جستجو کرده ام
ای یاری که آرامم را بریدی ، ای یاری که چیزی نگفته قهر کردی
چی گفتم که رنجیدی ، بگو ای یاری که قهر کردی
دلم نغمه را می خواهد چه کار ، زبانم سرشار ازشکوه است
نازت مرا کشت ، انصاف هم چیز خوبی است

